نویسنده:لیسل شرتلیف
خلاصه:: این کتاب بازنویسی متفاوت داستان شنل قرمزی است. قرمزی نوه ی ساحره ی جنگل است،ولی استعداد زیادی در جادو ندارد و بعد از یک اشتباه بزرگ،تصمیم میگیرد دیگر جادو نکند. مادر بزرگش بهترین دوست اوست. وقتی مادربزرگ مریض می شود،قرمزی باید برای دارویش مواد را جمع کند. اما وسط راه، متوجه می شود که چند وجود دارد تا مادربزرگش عمر جاودان داشه باشدو به این ترتیب او با دختری به اسم طلایی به جست و جوی سه راه غلبه بر مرگ می رود و در این مسیر،چیز های زیادی را یاد میگیرد. این کتاب درباره ی رویارویی،درک و ترس از مرگ است و به مفاهیمی مثل دوستی،شجاعت و جرئت اشاره دارد
![]()
نویسنده:جنیفر ای نیلسن
مترجم:فرزانه مختاری
خلاصه:این کتاب دربارهی بیماری کشنده ای به نام اسکورج است که به سرعت در کشور شیوع پیدا کرده. نگهبانان هرکسی را که احتمال دارد به این بیماری مبتلا باشد به زور با خود می برند تا برای اسکورج آزمایش بدهند. آنی ملز هم یکی از این افراد است که در کمال ناباوری نتیجهی آزمایشش مثبت میشود.او را هم همراه با افرادی دیگر به جزیرهی اتیک میبرند؛ جایی که قبلا زندان بوده و حالا محل قرنطینهی بیماران است. جایی که آنها بقیه عمر کوتاه و دردناکشان را می گذرانند.اما آنی به سرعت متوجه میشود که دربارهی این فاجعه،چیزی درست نیست و آنها حقیقت را نمی دانند. او و بهترین دوستش به دنبال کشف آن چیزی هستند که در واقعیت اتفاق می افتد...
کتابی پر از مخاطره،ماجرا،هیجان، دوستی،وفاداری و شجاعت. دارای کشش و جذابیت بالا،شخصیت های پر لایه و پیچیده و داستانی نفس گیر و هیجانانگیز.

فلورا بل باکمن جان سنجابی را از دست یک جاروبرقی نجات داده و اسم او را اولیس گذاشته.
او اولیس را به خانه میاورد و به او یاد میدهد چگونه یک ابرقهرمان باشد. اما مادرش نمیتواند با سنجاب کنار بیاید و تلاشش را میکند تا سنجاب را از بین ببرد.
اما مگر کسی میتواند سنجاب عزیز فلورا را از او بگیرد؟!
مگر کسی میتواند جلوی اولیس ابرقهرمان را بگیرد؟!

نویسنده : کیت دیکاملیو
تصویرگر : کیت گوردون کمبل
مترجم : کیوان عبیدی آشتیانی
من اول برای خرید این کتاب شک داشتم ولی وقتی خوندمش،خیلی جذبش شدم. اول میریم سراغ شخصیت ها. ما توی کتاب اول فقط آیوی رو داریم که درست نقطه ی مقابل خواهر دوقلوش اسکارلته. خجالتی و کمرنگ؛ولی اسکارلت عوضش خیلی شجاع و برون گراست. من واقعا این رو که دو نفر عین همن ولی از درون با هم 180 درجه فرق دارن دوست دارم. و جالب تر از اون اینه که هر فصل از زبان یک نفر از اون ها روایت میشه و نویسنده خوب تونسته اینو نشون بده. به نظرم ایده ی خلاقانه ایه. شخضیت ها لایه های زیادی داشتن و به نظرم این هم یه نقطه قوت دیگه حساب میشه،چون متاسفانه توی خیلی از کتابهایی که من خوندم انگار فقط سرسری چند ویژگی براشون تعیین کردن و لایه های زیادی نداشتن. به نظر من همین لایه های شخصیتی داستان رو جذاب میکنه.شخصیت های منفی داستان واقعا منفی بودن. البته خوشم اومد که به بعضی از دلایل منفیشون پرداخته شد و حتی بعضی ها خودشون رو اصلاح هم کردند. ما توی شش جلد توسعه ی شخصیت زیادی میبینیم که با اومدن دوقلوها به مدرسه شروع شده و وای،واقعا تاثیر به سزایی رو زندگی مردم داشتن. تقریبا همه ی شخصیت ها نقش های مهمی توی داستان داشتن. اگه داستان رو بخوام در یک کلمه توصیف کنم،به دور از کلیشه بود. مسائل مهم در جامعه و مکان های بزرگتر رو در یک مدرسه ی شبانه روزی نمایش می داد که چاشنی طنز گرفته و داستان معمایی پیش میره تا حقیقت کشف شه. فقط به نظرم از جلد اول به سوم داستان کمی افت میکنه و از جلد چهار به بعد انگار دوباره راه خودش رو پیدا میکنه و جذاب تر میشه. ما توی هر شش جلد با گره های داستانی ای طرفیم که کم کم باز میشن و هیجانی در ما ایجاد میکنه که کشش مناسب داره و باعث میشه صفحه به صفحه داستان رو دنبال کنیم. نقطه ی اوج بالاترین میزان هیجان رو در داستان داره و اونجا دیگه نمیتونین از داستان دست بکشید. من بهتون پیشنهاد می کنم که این کتاب هیجان انگیز،زیبا و معمایی رو بخونید. فقط ترجمه جای بهتر شدن داشت و از کلمات و افعال عامیانه ای استفاده شده بود،ولی به هر حال روون بود.